#آرشام_پارت_132

--تو هیچی از من نمی دونی!!..
بعد هم دستمو رها کرد و رفت اونطرف سالن چند تا مرد ایستاده بودن..همونجا وایساده بودم وبه رفتنش نگاه می کردم..
مرموز بود..جذاب و در عین حال پر رمز و راز..
--الان چه حسی داری اشغال؟!..
برگشتم..شیدا بود..بی توجه بهش چند قدم رفتم جلو و پشت ستون ایستادم که بازومو گرفت..
--صبر کن ببینم..کجا فرار می کنی؟..!
-چی می خوای؟!..
--دختره ی کثافت تو عشقمو ازم گرفتی..چطور تونستی خامش کنی؟!..
-خفه شو..آرشام عشق تو نبوده و نیست..درضمن من خامش نکردم..خودش بهم ابراز علاقه کرد..
--و تو هم خر کیف از این موقعیتی که برات جور شده زرتی چسبیدی بهش و ولش نکردی اره؟..
-هه..چیه داری می سوزی؟..نقشه ت نگرفت اره؟..
--خفه شو کثافت..
-من کثافتم یا تو که واسه ثروت آرشام تور پهن کردی؟..ولی خوشم اومد دستت زود رو شد و نتونستی به هدفت برسی..
--به چه حقی این حرفا رو می زنی؟..تو هنوزم از دید من یه خدمتکاره بی مصرفی..
-چیه انگار خیلی مشتاقی بحث و عوض کنی..ولی شنیدی که آرشام چی گفت؟..خدمتکارش بودم ولی حالا معشوقشم..
--تو دختره ی حمال نمی تونی آرشامو ازم بگیری..مطمئنم بهش باغ سبز نشون دادی که به طرفت کشیده شده..
ببینم چند بار باهاش خوابیدی؟..اره خب به اسم خدمتکاره مخصوص هر غلطی بخوای می تونی بکنی..انگار بدجورم ازت کام گرفته که بهش
مزه کردی و ولت نکرده..
بدبخت آرشام اگه توی هیچی ندارو بخواد فقط واسه تن و بدنته که در اختیارش گذاشتی..وگرنه دو بار باهاش ه م ب س ت ر نشو ببین چطور
پرتت می کنه بیرون و تف میندازه تو روت..
توی بی شخصیت از این چیزا چی حالیته؟..لایقت همونه که این ادم ازت فیض ببره..نه فقط آرشام همه ی مردایی که دور و برت هستن..لیاقته
تو فقط وفقط ه ر ز گ ی ه..شماها فقط به درد این می خورین که ازتون استفاده ی سو بشه..
ببینم تا حالا یه بار لباتو با عشق ب و س ی د ه؟..!یه بار با عشق بغلت کرده؟..!یا اینکه رابطتون فقط به رختخواب و س.......... ختم شده؟.!.ولی
من و اون عاشق هم بودیم..توی کثافت بینمون قرار گرفتی..آرشام داشت شیفته ی من می شد که توی اشغال..
بغض بدی توی گلوم سنگینی می کرد..حرفاش به قدری ازارم داد که در اثر بغض زبونم بند اومده بود ..چشمام به اشک نشست..
نگاهه مملو از نفرت و خشمم که نمناک از اشک بود رو تو چشمای وقیح و شیطانی شیدا دوخته بودم..
هر جمله و هر کلمه ای که از دهنش بیرون می اومد بغض توی گلوم رو سنگین تر می کرد..
خدایا ای کاش زبونم می چرخید تا هر چی لایقه خودش و ابا و اجدادشه رو بارش می کردم..ولی می ترسیدم دهان باز کنم وبغضم
بترکه..اونوقت بود که مورد تمسخرش قرار می گرفتم و من اینو نمی خواستم..
وقتی می گفت بی همه چیز و بی شخصیت اتیشم می زد..وقتی گفت ب غ ل *خ و ا ب ه آرشامم دیوونه می شدم..
اون پشت سرهم ادامه می داد و من حواسم نبود آرشام از خیلی وقت پیش پشت سرم کنار ستون ایستاده و مخفیانه به مکالمه ی ما گوش می
کرده..
شیدا داشت ادامه می داد که بازوم توسط آرشام کشیده شد و در میان بهت و ناباوری منو چسبوند سینه ی دیوار..
به قدری از کارش شوکه شدم که چشمام گرد شد و دهنم باز موند..
اخماش تو هم بود..فکش منقبض شده بود..یه دستش بازومو گرفت و اون یکی دستشو کنار صورتم به دیوار تکیه داد..نم اشک رو تو چشمام
دید..یه قطره از گوشه ی چشمم به روی گونه م چکید..
با دیدنش و اون حس عجیب بغضم سنگین تر شد..نگاه نافذ و سیاهش تو چشمای خاکستری و نمناکم گره خورد..
نگام برای یه لحظه ی کوتاه رو صورت متعجب شیدا که کنارمون ایستاده بود چرخید و باز تو چشمای آرشام خیره شدم..
جوری که شیدا بشنوه صورتشو جلو اورد و به ارومی با حرصی که تو صداش بود گفت: دنباله اثباته این عشقه؟..!هنوز باورش نشده که تو
معشوقه ی منی؟..!می خواد ب و س ه ی عاشقانه ی ما رو با چشم ِ خودش ببینه؟!..
همونطورکه تو چشمام زل زده بود لباشو به روی هم فشرد و سرشو تکون داد..
و در کسری از ثانیه لبامو به اتیش کشید..داغی رو به وجودم تزریق کرد که برام تازگی داشت....
قلبم دیوانه وار توی سینه م می کوبید..در اثر شوکی که بهم وارد شده بود نزدیک بود از روی دیوار سُر بخورم که بازمو محکم نگه داشت..
این همه هیجان..یکجا ..داشتم پس می افتادم..
منو با خشونت خاصی می ب و س ی د..و همون حرارت تن یخ زده م رو گرم کرد..
قفسه ی سینه م با هیجان بالا و پایین می شد و کتش رو تو چنگ گرفتم..دستش که کنار سرم بود لا به لای موهام لغزید..
اولین ب و س ه م بود..برای اولین بار تجربه ش کردم..خدایا داره چه به روزم میاد؟!..
چشمای خمارمو باز کردم..چشمای اون بسته بود..به نرمی بازشون کرد و همزمان خودشو کنار کشید..

@romangram_com