#آرامش_غربت_پارت_507

ـ نه دیگه مزاحمت نمیشم ، فقط یه زحمتی داشتم برات!

سالار ـ جونم آبجی؟!

من ـ میشه از سامی مراقبت کنی؟!

سالار ـ سامی کیه؟!

من ـ ســـالار!

سالار به پشت سرم نگاه کرد و گفت:

ـ سامی خودمون؟ یعنی تو و آرمین؟

فهمیدم واسش سو تفاهم پیش اومده ، سریع گفتم:

ـ نه نه نه ، من فقط ، یه مدتیه که ، خب بعدا برات همه چیو توضیح میدم باشه؟!

سالار ـ باشه باشه، ولی کلکــــ!!!

با خجالت گفتم:

ـ عـــه اذیت نکن دیگه!

خندید و باهام اومد سمت ماشین تا سامی رو ببره داخل! با آرمین سلام و علیک کرد و بعد از اینکه منم یه دل سیر سامی رو بوسیدم سپردمش دست سالار و راهیِ خونه فریبا جون اینا شدیم!


romangram.com | @romangram_com