#آرامش_غربت_پارت_503

من ـ خیـــــره ؟! مـحشـــــره! فـــقط...!

فریبا جون ـ وایسا ویسا ، اینقدر شل صحبت نکن میزنمتا!

دوباره خندیدم و گفتم:

ـ دست خودم نیست ببخشید! فقط به زری هم بگید بیاد!

فریبا جون ـ الله اکبر! پا میشه میاد شر درست میشه دختر!

من ـ خب بــشه!

فریبا جون ـ بیـــتا!

من ـ جـــــون دلم!؟ بابا شما فقط بگید بیاد ، بقیه اش با من! هیچ غل...یعنی هیچ عملی نمیتونه انجام بده!

فریبا جون ـ از دست تو!

من ـ بیــــــام؟!

فریبا جون ـ آره بیا کشتی منو!

خداحافظی کردم و قطع کردم...مطمئنم مازیارم کلی خوشحال میشه...

آرمین ـ کی بود؟!


romangram.com | @romangram_com