#آرامش_غربت_پارت_443
من ـ به سلامتی...
بلند شدم برم که گفت:
ـ بیتا چیزی شده؟
پس یادش نمیومد! ولی مگه میشه؟ تب کرده بود، مست که نبود!
با اخم گفتم:
ـ نه باید چیزی شده باشه؟
آرمین ـ به نظرم یه چیزی شده که تو اینقدر جدی هستی...!
سری تکون دادم و گفتم:
ـ نه چیزی نیست ... تو با جدی بودن مشکلی داری؟
آرمین با تعجب سری تکون داد و به ناچار گفت:
ـ نه...
پوزخندی زدم و گفتم:
ـ خوبه!
romangram.com | @romangram_com