#آرامش_غربت_پارت_436
آرمین با خنده گفت:
ـ انگار تا حالا دریا ندیده! خوبه بوشهرم دریا داره ها...
خنده ام گرفت و گفتم:
ـ اخه کلبه به این جیجری کنار دریا وایــــی...!
آرمین ـ جوگیر نشو برو تو...
من ـ تو کلبه؟
آرمین ـ فکر کنم خواب بهت فشار آورده داری چرت و پرت میگی!
خندیدم و رفتم تو ساحل و ماشینو همونجا پارک کردم...انگار یه محوطه کاملا خصوصی بود! چون فقط یه کلبه اونجا بود اونورشم دیوار بود...جلومون دریا....وای خیلی باحال بود...
من ـ کلبه رو خودت ساختی؟
آرمین خندید و گفت:
ـ نه...از همون اول اینجا بود من و ...
یهو صداش بی تفاوت شد و گفت:
ـ من و سمانه باهم درستش کردیم...
romangram.com | @romangram_com