#آرامش_غربت_پارت_421
من ـ بیدارم گلم ، بیدارم ، تورو خدا از روم پاشو ناقص شدم!
آرمین ـ بسشه سامی آدم شد!
من ـ بخند آقا آرمین ! من یه حالی از تو بگیرم!
آرمین اومد سمتم و سام رو از روم بلند کرد که یهو دلم ضعف رفت و گفتم:
ـ نه نه دو دقیقه بیارش اینجا..
دوباره سامو بغل کردم و یه بوس آبدار از گونه اش کردم و گفتم:
ـ بـــــه چه خوشمزه بود!
سامی خندید و دوباره اومد بغلم!
آرمین ـ اینقدر لوسش نکن دیگه ، همینکارارو می کنی دیگه منو یادش رفته! بشکنه این دست که نمک نداره!
با خنده بهش نگاه کردم...چقدر باحال غر می زد!
سامو دوباره از بغلم گرفت تا بلند شم...کش و قوصی اومدم و به آرمین که با تعجب و بهت بهم نگاه می کرد زل زدم...
یه نگاه به لباسام کردم و چشام گرد شد! اوووووه گند زدم!
سریع پریدم تو دستشویی و یه مشت آب سرد ریختم رو صورتم! وایییی با همین لباس خواب خاک برسری دارم جلوش کش و قوص میام! چقدر من خرم آخه! بیچاره فریبا جون بفهمه من جلوش بی حجابم خفه ام میکنه حالا فکر کن اینو بفهمه که کلا به دو قسمت شرقی و غربی تقسیمم میکنه!
romangram.com | @romangram_com