#آرامش_غربت_پارت_420

و آروم خواست بلند شه...تو دلم داشتم بال بال می زدم که بازم بمونه ، پا نشه بره..اما بلند شد و شب به خیری گفت و از اتاق رفت بیرون...قلبم تکون خفیفی خورد...باید عادت کنم! عادت!

***

ـ جیــــــــــــــغ...!

من ـ آخـــــــــخ ، ننــــــــــــه!!!!!!

سام از روم بلند شد و شروع کرد به پریدن رو تختم!

من ـ نکن سامــــی ، ســـکتـــــه کردم بچــــه...!

با صدای خنده های آرمین نگاهم رفت سمت چهارچوب در :

ـ آفرین سامی کارت عالی بود! خوب بیدارش کردی!

با حرص بهش نگاه کردم و گفتم:

ـ دیـــــــونه!

سام دوباره پرید رو شکمم که آخم در اومد:

ـ وای الان معده امو بالا میارم!

سام ـ بیدار شو دیگه ویـتا!


romangram.com | @romangram_com