#آرامش_غربت_پارت_415
ناخودآگاه گفتم:
ـ مامانم گفته...
مازیار ـ آها! دیدی عاشق شدی؟
من ـ مـــرض ، گفتم نشدم!
مازیار ـ خودتو گول بزن...
لبخند زدم و گفتم:
ـ بیخیال ، میرم بخوابم ، فردا منتظرش میمونم...
مازیار لبخندی زد و گفت:
ـ به حرف مامانت گوش کن...!
من ـ باشه...
مازیار ـ میدونی مامانت به حرف قلبش گوش کرد که این حرفو زد! پس تو هم همینکارو کن! باشه ی سر سری تحویل من نده!
لبخندی زدم و گفتم:
ـ چشم!
romangram.com | @romangram_com