#آرامش_غربت_پارت_407

با صدای فریبا جون با ترس بهش خیره شدم:

ـ باز تو با شیشه آب خوردی!

لبمو به دندون گرفتم و گفتم:

ـ اووووخ ببخشید فکر کردم...

فریبا جون با چشمای گرد شده پرسید:

ـ یعنی تو خونه ی آرمینم با شیشه آب میخوری؟!

با کف دستم زدم رو پیشونیم و گفتم:

ـ اممم ، نـــــه! من یه شیشه ی جدا دارم!

فریبا جون با شک بهم نگاه کرد که خنده ام گرفت و گفتم:

ـ راست میگم! باور کن!

بازم مشکوکانه بهم نگاه می کرد!

با آستینم سر شیشه رو پاک کردم و گفتم:

ـ آقا من غلط کردم ببخشید!


romangram.com | @romangram_com