#آرامش_غربت_پارت_378



شیوا :

امروز صبح زیاد بابِ میلم نبود...قلبم خیلی درد می کنه...شاید به خاطر بی توجهیای کاوه اس! بیتا هم هر روز داره سنگین تر می شه! ولی من خوشحالم از اینکه به زودی بچمه می بینم...دلم می خواد هرچی زودتر اون روز برسه که من چشای آبیشو وقتی باز می کنه ببینم! آبی هم نبود ، نبود ولی فقط بتونم اون لحظه رو ببینم...دیگه حرفای دکتر یادم رفته بود. می دونستم فقط پنج ماهِ دیگه بیتامو می بینم...وقتی به کاوه اطمینان بدم که من خوبم، مطمئناً بیتا رو با جون و دلش می پذیره! اون فعلا مضطربه همین!

و این کلماتی بود که من باهاشون به آرامش می رسیدم و از جدال با افکارم دست برمی داشتم...

***

از این پنج ماه سه ماهش گذشت...مثل برق و باد می گذشت و درد قلبم بیشتر می شد...کم کم استرس افتاده بود تو جونم...نکنه حرفای دکتر حقیقت داشته باشن؟...نمی خواستم افکار منفی ذهنم رو مختل کنن...اما اینقدر زیاد بودن که خودشون توی مغزم پیشروی می کردن...کاوه باهام خیلی خوب شده بود ولی یه جورایی به بیتا خیلی زیاد حسودی می کرد! چون من خیلی با شوق و ذوق از بیتا می گفتم ، وقتی لگد می زد خرکیف می شدم ولی کاوه...دوست داشتم همیشه وقتی بچه لگد می زنه به کاوه بگم و این لحظه شیرین رو باهاش تقسیم کنم ولی اون اصلا لزومی نمی دید که این شیرینی رو تجربه کنه...کم کم اعتقاداتم داشتن خدشه دار می شدن ، درباره اینکه یه بچه به زندگی نور می ده...ولی فعلا بیتا فقط زندگی رو تاریک کرده! البته برای کاوه! وگرنه بیتای من دنیاییه واسه خودش...

***

حس...حس می کنم...حس میکنم وقتشه. از صبح تا حالا قلبم به طور شدیدی درد گرفته بود...الان هم درد دارم! ولی درد قلب نه! درد زایمان! می دونم ، ولی نفسای عمیق می کشم ، دارم سعی می کنم حواسمو پرت کاری کنم..یا همین نوشتن آره..من این لحظه هارو برای دخترم ثبت میکنم...ولی نمی تـــــــــــــونم بیشتر از این...آآیــی...( و چند خط نامفهوم)

***

با کاوه اومدیم بیمارستان ، ولی من هنوزم دست از نوشتن بر نداشتم، بهم الهام شده این لحظات آخره و من چشمای قشنگ بیتامو نمی بینم! ولی از همینجا براش می نویسم، امیدوارم زندگی خوبی با کاوه داشته باشه...خیلی دوست داشتم چشمای قشنگشو ببینم، لمسش کنم ، تو بغلم بگیرمش ولی...آآآآآآیـــــــــی...( و یه قطره اشک)

دوستدار تو ، مامان...برای بهترین دختر دنیا!

( و چند قطره اشک)

بیتا :


romangram.com | @romangram_com