#آرامش_غربت_پارت_374
آرمین خندید و گفت:
ـ عــــجــــب...!
من ـ دومین فانتزیم اینه که همسر آینده ام دمِ غروب ، وسط دریا با همین آهنگه ازم خواستگاری کنه!
با گفتن این حرف آرمین پقی زد زیر خنده و گفت:
ـ نچایی یه وقت!
با این حرفش جفتمون زدیم زیر خنده...
من ـ خیلی بیشعوری! بهت که گفتم فقط فانتزیه! واقعی نیست!
آرمین ـ باشه بابا نزن منو...!
من ـ برم چایی بریزم؟
آرمین ـ نیکی و پرسش؟
من ـ ضرب المثل تحویل من نده حالیم نمیشه ها! بریزم یا نریزم؟!
آرمین ـ چقدر تو خنگی! بریز...!
زبونمو براش در آوردم و رفتم یه چایی دبش برای جفتمون ریختم...خوشحال بودم از اینکه تونسته بودم بعد یه هفته بدون فکر کردن به چیزای عذاب آور سر کنم...
romangram.com | @romangram_com