#آرامش_غربت_پارت_310

ـ وایــــی چه خوشگل شدی!

هانیه با تعجب بهم نگاهی کرد و گفت:

ـ وا...؟ من همیشه سر قرار اینطوری آرایش می کنما...! امروز تو یه مرگت هست!

خنده ام گرفت...نمی تونستم هیجانمو پنهون کنم! امروز روز خواستگاری بود...هم آرمین بود ، هم سام...

هانیه از جلوی آینه کنار رفت و گفت:

ـ خب خوبم دیگه؟ مطمئن؟!

چرخی زد و با شک بهم نگاه کرد...

چشمکی بهش زدم و تحسینش کردم:

ـ عـــالیه عزیزم!

واقعا خوشگل شده بود! یه مانتوی صورتی جیغ تنگ ، با شال و شلوار مشکی!!! یه آرایش ملیح هم کرده بود که واقعا بهش میومد...

هانیه دوباره با شک بهم نگاه کرد و گفت:

ـ هـــوم امروز خیلی مهربون شدیــا...! دارم بهت شک می کنم!

خنده ام گرفت و گفتم:


romangram.com | @romangram_com