#آرامش_غربت_پارت_215
من ـ خسته شدم هانیه...میدونم حرفم احمقانه اس اما بعضی وقتا از تهِ دلم آرزو می کنم که ای کاش بخوابم و هرگز بیدار نشم....دنیا بهم سخت میگیره...
هانیه ـ تو بیتایی ، یادت رفته؟ بیتا همیشه قوی بود!
من ـ ولی من خسته ام...شیشه احساسم داره ترک می خوره...محافظت کردن ازش سخته وقتی که همه اذیتم می کنن! میدونی ، بعضی وقتا حتی بهترین هاتم اذیتت می کنن...
پـــوفی کردم و ادامه دادم:
ـ هانیه این حرفارو بذار پایِ خستگیم! نیاز دارم یکم چرت و پرت بگم تا آروم شم! وگرنه من قوی ام! آره من...(صدام ضعیف تر شد انگار که شک داشتم دوباره این کلمه رو تکرار کنم!) قوی ام...
دستمو گرفت و انگشتاشو تو انگشتام قفل کرد...موبایلشو به دست گرفت و آهنگی که همیشه موقع نا امیدی گوش می کردم پلی کرد!!!
طاقت بیار رفیـــــق...
طاقت بیار میـشه شنید، خندیدن دل هارو
تو زنده میمونی رفیـــق ، طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشت سر بذار ، اون سمت ما آبادیه
این زمزمه تو گوشمه ، فردا پر از آزادیـه
طاقت بیار رفیــــق ، دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق ، خوشی پشت ماست
romangram.com | @romangram_com