#آنتی_عشق_پارت_157

بابا سريع گفت :

_ اگه نميپسنديش يه چيز ديگه انتخاب کن ...

نپسندمش ؟ مگه ميشه ؟!....دور ماشين يه چرخي زدم و گفتم :

_ اما مگه شما اينا رو سفارشي وارد نميکنين ؟

_ چرا اين سفارشيه ، اما کي واجب تر از تو ؟ مشتريا ميتونن بازم منتظر بمونن ...هر کدومو پسند کردي کاري به بقيه ي مسائلش نداشته باش ...

بازم نگاهي به ماشين انداختم و گفتم :

_ اين که عاليه. اما زيادي عروسک نيست ؟!...راستش من تو ماشيناي شاستي بلند راحتترم ....تو اين احساس ميکنم تو قوطي کبريتم ...

بابا با خنده دستشو چند بار به شونه م زد و گفت :

_ پسر خودمي ديگه ....منم اصلا تو اينا احساس راحتي نميکنم ...

و بعد منو برد کنار يه نيسان مورانو و پرسيد :

_ نظرت درباره ي اين چيه ؟

_ اين عاليه ، چيزي که ميخوام تقريبا همينه ...منتهي ميخوام سفيد باشه ...

بابا چند لحظه فکر کرد و بعد گفت :

romangram.com | @romangram_com