#آنتی_عشق_پارت_151
چند لحظه تعلل کرد اما بعد با چشماي خندونش ازم گرفت و گفت :
_ ميزنم تو آلبومم ...
با خنده گفتم :
_ روش بنويس نونوايي ...
اونم دوباره زد زير خنده و گفت :
_ حتما همين کار و ميکنم .... تازه اومدي ايران ؟
_ ديروز...
_ از لهجه ت معلومه خيلي وقته ايران نبودي ...
با اخم گفتم :
_ من لهجه ندارم ...
سرشو با اطمينان تکون داد و گفت :
_ چرا داداش داري ....شايد خودت متوجه نشي ، اما کلماتتو جور ديگه اي تلفظ ميکني ...البته خيلي هم تابلو نيست ....اما به هر حال ما که يه عمر اينجا بوديم متوجه ميشيم ...
بعدش دستشو به سمتم گرفت و گفت :
romangram.com | @romangram_com