#آنتی_عشق_پارت_150
اما پسره پرت تر از اين حرفا بود چون با اخم به پول توي دستم نگاه کرد و گفت :
_ اين چيه هست ؟ ....برو آقا مردمو معطل خودت کردي ، اين پوله ؟....
صداي خنده اي از پشت سر باعث شد با تعجب به عقب برگردم ، پسري همسن و سال خودم در حاليکه به سختي سعي ميکرد جلوي خنده شو بگيره دستشو تو جيبش کرد و کيف پولشو بيرون آورد و گفت :
_ بذار من برات حساب ميکنم ، نميخواد با يورو حساب کني ...
بدون اينکه منتظر موافقت من باشه پولو داد به شاگرد نونوا و گفت :
_ دو تا ديگه هم بذار روش .... 4 تا بده ...
رو به پسر کردم و گفتم :
_ اينجوري که درست نيست ، پس اقلا پولمو چينج کن ...
پسر در حاليکه هنوزم خنده از سر و صورتش ميباريد گفت :
_ بذار جيبت ، من قيمت ارز دستم نيست ...
خودم هم دقيق دستم نبود ، پولو گرفتم سمتش و گفتم :
_ پس اقلا اينو بگير كه يه جورايي بي حساب بشيم . ....
romangram.com | @romangram_com