#آنیوتا_پارت_212
- دوست ، دوست چیز خوبیه . آنا دوستان زیادی دارد . آدم خوب همیشه دوستان زیادی دارد .
- خوب حالا کجاست ؟ آدرسش را برای شما نگذاشته ؟
- آنا آدرسش را نداد . آنا آدرس را نمی دانست . آنا گفت که آدرسش را می فرستد . ولی تیگرف نامه ای ازش نگرفته . تو از مسکو برای آنا آمده ای ؟
- بله . از مسکو آمده ام .
- بد شد . اینهمه پرواز کردی و آنا نیست . آدرسش هم نیست . تیگرف آدرسش را نمید اند .
هوای داخل منزل با سرعت گرم می شد . دیوارها و کف اتاق صدا می کرد . از روی شیشه ها اب سرازیر می شد و کف اتاق پخش می شد . پیرزن ، کهنه ای از دهلیز آورد و مشغول خشک کردن کف اتاق شد . بعد برگشت ، روبروی مچنتی روی صندلی نشست و مثل یک مجسمه سر جای خودش خشک شد .
مچنتی پرسید :
- زمین شناسانی که با او کار می کردند کجا هستند ؟ ... چطور می شود پیش آنها رفت ؟
- تیگرف نمی داند . آنها هم رفته اند . آنها پیش آنا آمده بودند . آدمهای خوبی بودند ، آدمهای شادی بودند . دوستان او . نه ، نه . تیگرف نمی داند زمین شناسان حالا کجا هستند .
romangram.com | @romangram_com