#آنالی
#آنالی_پارت_93
_ بی ادب به جای سلام کردنته؟ کلانتری بودم..
نگین: کلانتری چرا؟
_ از شایان بپرس..
نگین: وای، گرفتنتون؟
سری تکون دادم که شمیم گفت:
حقتونه چه معنی داره که دختر و پسر تو ماشین اونم تنها برن بیرون؟!
با تعجب به شمیم نگاه کردم که دیدم تارا و نگین هم دارن حرفشو تایید میکنن، اروم و زیر لب صلواتی فرستادم و گفتم:
خدا شفا بده...
که ارنج شمیم مهمون پهلوم شد.
***
بالاخره الشن رو مرخص کردن و ماهمه خوشحال و خندان رفتیم به خانه. فقط یه مشکل وجود داشت اینکه ایهان مثل کنه پشتمون بود، البته منم یه کاری میکنم که همه چی رو یادش بره..
.
.
.
.
"یک هفته بعد"
جیـــــغ... جیـــــغ...
و قطعا این صدایی نیست جز صدای شمیم مضحک که داره از داخل ژورنال های لباس عروس، برای خودش یه لباس انتخاب میکنه و بعد از دیدن هر لباس عروس یه جیغ جیگری میزنه!
شمیم: آرمان خودشه.. خودشه مطمئنم.. نگاه کن انالی..
نگاهی به لباس عروس مسخره ای که شمیم به من نشون داد انداختم، از کوچیکی از لباس عروس متنفر بودم.. بنظرم واقعا دست و پاگیر و مسخره بود. سری تکون دادم و گفتم:
بد نیست..
شمیم مشت محکمی به بازوم زد و گفت:
مرض سلیقه نداری که..
و به کارش ادامه داد که یهو دوباره صدای جیغش گوشمو کر کرد...
شمیم: وای همینه... مطمئنم.. انالی نگاه کن..
نگاهی انداختم، این از اون یکی بهتر بود، برای اینکه دیگه حوصله جیغای شمیم رو نداشتم، با شوق گفتم:
وای، خیلی قشنگه، مطمئنم تو این خیلی نازی میشی..
romangram.com | @romangraam