#آنالی
#آنالی_پارت_64

عزیز تو تاریکی فک کنم تو فقط تونستی چهره نگینو تشخیص بدی!

خب بابایی گفتم و ادامه دادم:

فردا رو که نگرفتن اگه عمری بود تا فردا تاا جونم میبینیم..

شمیم زد زیر خنده و گفت:

نگو اینجوری دلم برات ریش شد!

رو به شمیم گفتم:

میری کپه مرگمو بذارم، خستم..

ایشی کردو گفت:

نکبت..

و از اتاق خارج شدو درو محکم بهم کوبید..

خوابم نمیومد.. تصمیم گرفتم کمی سر به سر پسرا بذارم. رفتم تو تلگرام.. شروع کردم به چت با یه پسره، باحال بنظر میرسید، اسمش متین بود.. فوق لیسانس عمران دانشگاه شریف.. البته ممکن هم بود چرت بگه و سنش ده سال باشه.. یهو دیدم شایان بهم پی ام داد:

چرا الان آنلاینی آنالی الان باید خواب با‌شی!

چشم غره ای به گوشیم رفتمو زیر لب زمزمه کردم:

فضول مردم کی بودی تو اخه؟

شونه ای بالا انداختم و براش نوشتم:

دارم تو کانالا میچرخم..

بهم پی ام داد:

آهان فقط خوابت چی؟

نفسی پر حرص کشیدم و نوشتم:

خوابم نبرد از بس که شمیم حرف حرف زد.

برام فرستاد:

باشه پس فردا میبینمت فقط..

ابروهام بالا رفت و تایپ کردم:

چی؟

برام اومد:

هیچی بیخیال شبت خوش..

اخمی کردمو تایپ کردم:


romangram.com | @romangraam