#آنالی
#آنالی_پارت_113
رفتیم سمت شمیم و با محبت بغلش کردم، وقتی ازش فاصله گرفتم شایان رو دیدم که با لبخند به من نگاه میکرد. لبخندی بهش زدم که چشمهاشو باز و بسته کرد و با این حرکتش قلبم بی قرار قرار شد و دیوانه وار شروع به تپیدن کرد.
نگین در گوشم گفت:
میدونم ذوق مرگ شدی.
چشم غره ای بهش رفتم و اطش فاصله گرفتم که یکهو چشمم به آیهان خورد که گوشه ای ایستاده بود، این امکان نداره؟! آیهان اینجا چیکار میکنه؟ نگاهش سمت الشن بود و در نگاه هم غرق شده بودند. یکهو آیهان نگاهش به من افتاد و با ترس به الشن نگاه کرد.الشن که انگار متوجه منظور آیها شده بود، به طرف من برگشت و با دیدن من لب گزید. پس برای همین با استرس رفتار میکردی! یه زمزمه به گوشم خورد:"من دعوتش کردم."
با قیافه برزخی پشت کردم و نگاهم رو به شایان حق به جانب دوختم. رو بهش گفتم:
شایان، واقعا ناراحتم کردی!
شایان: چرا چون یه مهمون دعوت کردم؟
_اما تو میدونستی که..
شایان: آنالی من دعوتش کردم، چون میشناختمش. ازش کینه ای هم به دل ندارم که برادر عشق قبلی عشقمه، خب؟
چشم غره ای به این استدلال بی ربطش رفتم وبه آیهان نگاه کردم...
دور هم نشسته و مشغول حرف زدن بودیم که دی جی اعلام رقص دونفره عروس و داماد رو کرد. شمیم خرامان خرامان و دست در دست آرمان شروع به رقصیدن کرد.یعنی خوشم میاد بیشتر پسرها میخوان برقصن دوتا دستشونو بالا میارن و بکن میزنن و همراه با اون خودشون رو هم تکون میدن. یه چند تا حرکت مفید انجام بدید به کسی بر نمیخوره. شایان دم گوشم گفت:
منم مثل ارمان بلد نیستم خوب برقصما!
_خب چیکار کنم؟
شایان: هیچی، گفتم در جریان باشی!
خندم گرفت. کاملا منظورش رو گرفتم. نگین دم گوشم گفت:
ور پریده چی بهت گفت که نیشت بازه؟
_آدم نیشش باز باشه و ولی مثل گوجه قرمز نشه.
نگین: خیلی مسخره ای، به خودت تیکه بنداز عوضی!
شونه ای بالا انداختم و گفتم:
میخواستی اضحار فضل نکنی.
چشم غره ای رفت و خواست چیزی بگه که دی جی پدر و مادر و خواهر برادرای عروس و داماد رو به اونجا فراخوند. شایان هم بالاجبار به وسط رفت. سوژه ای بود که دومی نداشت! خیلی شیک و مجلسی رفته شابا داده اومده نشسته که یهو دی جی میگه:
برادر داماد کجا فرار میکنین، بیاین یکم مارو همراهی کنید.
همه خندیدند که شایان به وسط مجلس رفت و شروع کرد به رقصیدن. ابتدا خواست حرکتی که من ازش متنفر بودم رو انجام بده که با اخم من مواجه شد. بعد از چند لحظه مکث انگار که چیزی کشف کرده باشه به سمت مادرش قدم برداشت و دستهاش رو گرفت و با هم شروع به رقص چرخشی کردند. حالا دی جی هم از شایان تعریف میکرد. من و نگین هم از شدت خنده در حال منفجر شدن بودیم، بالاخره اهنگ به اتمام رسید و شایان سریع به سمتمون اومد و کنارمون جای گرفت، شایان با تاسف رو به من گفت:
ادم به همسر خوشتیپ آیندش میخنده؟
و من دوباره با این حرفش نتونستم خندم رو مهار کنم و دوباره شروع به خندیدن کردم.
***
"یـــــــک هـــفـــتــــــــــــــه بـــــعــد"
romangram.com | @romangraam