#آن_نیمه_دیگر_پارت_372


گاز دادم. رضا ترمز دستي رو کشيد. ماشين کج شد. منم فرمونو پيچوندم که بيشتر کج شه... رضا با مشت توي صورتم زد. دنيا پيش چشمم چرخيد... رضا دستي رو خوابوند... فرمون رو چرخوند... چشمم سياهي رفت. پدال گاز رو يه لحظه ول کردم... دوباره دنيا جلوي چشمم روشن شد... گاز دادم... صورتم از شدت ضربه سر شد... يه چشمم نمي ديد...

فريادي از خشم زدم...

با آرنج محکم به زخم رضا زدم. صداي فريادش بلند شد... خم شد. فرمون رو پيچوندم... م*س*تقيم به سمت جايي رفتم که گارد ريل تموم شده بود... دنده رو عوض کردم و تا ته پامو روي پدال گاز گذاشتم. رضا به سمت فرمون حمله کرد. جفت دستمو محکم به فرمون قفل کردم و سفت چسبيدمش... رضا داد زد:

ترلان... نه!

در ماشين رو باز کردم... ماشين از جاده خارج شد... توي فضاي خالي براي ثانيه اي به پرواز در اومد... صداي فرياد رضا محو شد... دستم از فرمون جدا شد... ماشين توي هوا کج شد... با پهلوي سمت راست فرود اومد... محکم به زمين خورديم. سرم به فرمون خورد...

ماشين به پهلو چپ شد... محکم به درخت توي دره خورديم... متوقف شديم...

خون روي صورت بي حسم ريخت... همه جا تاريک شد... تاريک تر... صداها خاموش تر... دردها ساکت تر... قلبم آروم گرفت... تاريکي همه جا حاکم شد...





فرصت فکر کردن به چيزهاي خوب رو نداشتم... فرصت دوره کردن اون چيزهايي که دوستشون داشتمو نداشتم...

يا بايد حواسمو به کارم مي دادم يا طعمه اي براي به دام انداختن بابام مي شدم...

جاده کمي رو به بالا شيب داشت... لبمو تر کردم... نگاهي به حاشيه ي جاده کردم... با تخته سنگ پوشيده شده بود... هنوز بايد پيش مي رفتم... يه کم ديگه...

قلبم محکم توي سينه مي زد... براي آخرين بار... آخرين دفعاتي بود که توي سينه مي زد...

رضا گفت:

همين طور برو بالا... وقتي رسيدي سر دو راهي برو سمت راست...

نه... پس بايد زودتر تمومش مي کردم... پامو روي گاز گذاشتم... رضا خنديد و گفت:

جدي جدي ساکت شدي... خوبه که با سوالات ديوونه م نمي کني...

نفس عميقي کشيدم. تپش ديوونه وار قلبم داشت کنترل همه چيز رو از دستم خارج مي کرد... رو به رضا کردم و گفتم:

داستان تکراري آدم هايي که به خاطر پول و مقام خودشون و اطرافيانشون و عشقشون رو فدا مي کنن... از داستان هاي تکراري بدم مي ياد... ديگه نمي خوام چيزي بشنوم...

رضا گفت:

عشقشون؟ ... اتفاقا آوا دختر خوبيه... بعد از عقدمون بهش علاقه مند شدم... هيچ دليلي نداره از عشقم دست بکشم...


romangram.com | @romangram_com