#آن_نیمه_دیگر_پارت_279
تا اومدم به بارمان گزارش بدم منصرف شدم... چه بهتر! يه دليل ديگه براي ديدن آتوسا جور شده بود. شايد به اين بهونه مي تونستم به عيادتش بروم... حالا براي چي من داشتم براي ديدن آتوسا نقشه مي کشيدم؟ اصلا براي چي اين طور هل کردم؟ من چه مرگم بود؟
به خودم اومدم. با بداخلاقي گفتم:
بارمان! تابلوهاي آتوسا تو ماشينم جا موند. دو سه روز ديگه به بهانه ي پس دادنش مي رم خونه شون. اوکي؟
بارمان گفت:
عاشقتم که توي بهونه جور کردن استادي!
جوابش رو ندادم. اين ماموريت مسخره حالم رو بهم زده بود... فقط اگه دستم به مجيد مي رسيد... مرتيکه عوضي! مي دونستم حرکتش نافرماني محض بود! بعد بهم گفته بود خراب کاريت و جمع کن! انگار تقصير من بود!
يه ساعت بعد از شهر خارج شديم. کنار يه زمين که دو تا ساختمون خرابه توش بود متوقف شديم. چند تا سگ ولگرد توي زمين خاکي با علف هاي ه*ر*ز مي پلکيدند و پوزه شون رو توي کيسه نايلون هاي خالي مي کردند و دنبال غذا مي گشتند. تا چشم کار مي کرد علف ه*ر*ز و آشغال ديده مي شد.
از ماشين پياده شدم. مجيد پشت سرم متوقف شد. دستش رو دراز کرد تا سوئيچ رو بگيره... نمي دونم چرا يه دفعه قاطي کردم.
دستش رو گرفتم و پشتش پيچوندم. در گوشش داد زدم:
منظورت چي بود که اين کارو کردي؟ مي خواستي منو خراب کني؟
سعي کرد خودش رو آزاد کنه. دستش رو محکم تر پيچوندم. آخ آخي کرد و گفت:
چته عوضي؟ چرا رم مي کني؟ ول کن بابا!
دختري که توي کافي شاپ مراقبمون بود از ماشين پياده شد و به سمتمون دويد. بارمان گفت:
چه خبر شده؟
مجيد رو به سمت ماشين هل دادم. محکم به ماشين خورد. به سمتم برگشت و داد زد:
چته ديوونه؟ خوب کردم! حقته! من نبودم با اين دختره به هيچ جا نمي رسيدي! بده که باعث شدم دست بندازي دور کمر دختره؟
احساس کردم از سرم داره دود بلند مي شه. مثل خودش داد زدم:
مگه مثل تو عقده ايم؟ ... تويي که نگران مامور توي پارک بودي براي چي اين طوري جلب توجه کردي؟
پوزخند زد. عصباني تر شدم:
مي خواستي منو خراب کني؟
مجيد با نيش و کنايه گفت:
تو اگه قرار بود خراب بشي همون بار اول مي شدي... اين طور که بوش مي ياد ريختت پيش هم جنسات هم طرفدارهاي خاص داره.
romangram.com | @romangram_com