#آن_نیمه_دیگر_پارت_212
رويا گفت:
آدمي که معتاده نمي تونه عاشق بشه... و هيچ دختري نمي تونه عشق يه طرفه رو تحمل کنه... يادت نره که دخترها وقتي يه نفر و بخوان همه چيش و مي خوان... خودش و ... توجهش و ... وابستگيش و... حالا تو داري خودت و جلوي آدمي مي ندازي که خودش و توجهش و وابستگيش فقط به اون زهرماريه... تو توي دنياي اين آدم هيچ جايي نداره...
احساساتم داشت با اين حرف ها جريحه دار مي شد. دهنم باز مونده بود و ديگه نمي تونستم جوابش و بدم. قلبم داشت از دهنم بيرون مي زد. رويا به سمت در رفت و گفت:
اون آدم هاي خمار کنار خيابون و ديدي که اسفند دود مي کنند؟ حتما هميشه با ترحم نگاهشون مي کردي... بارمان فقط فرقش اينه که چشماش آبيه... بلده خوب حرف بزنه... بلد با نگاهش وسوسه ت کنه... بلده چطوري دل يه دختر و بلرزونه... آخر آخرش وقت خماري درست مثل هموناست... حالا چه معتاد شده باشه چه معتادش کرده باشن... اون چيزي که براي تو مي مونه نتيجه شه.
اشک تو چشمم حلقه زد. رويا در و باز کرد و گفت:
ببخشيد... من خيلي آدم رکيم... فقط فکر مي کنم تو از اون دخترهايي هستي که اگه سايه ي مامان و بابا بالا سرشون نباشه خيلي زود علي رغم همه ي ادعاهاشون سر خودشون و به باد مي دن... دلم سوخت که يه آدم تحصيل کرده از يه خانواده ي خوب که اتفاقي اينجا اسير شده دستي دستي خودش و گرفتار آدمي کنه که قبل از اعتيادش هم سربه راه و با لياقت نبوده.
نگاه معني داري بهم کرد... از اتاق بيرون رفت و در و بست. زانوهام سست شد. خودم و روي تخت انداختم. قلبم داشت از سينه م بيرون مي جهيد... دستام يخ کرده بود.. بهتر از اين نمي تونست واقعيت و توي فرق سرم بکوبونه... بغضم تو گلوم گير کرده بود... مرتب به خودم تلنگر مي زدم:
حق نداري گريه کني... حق نداري... خودت و جمع کن.
لبام و گاز گرفتم. دستام و مشت کردم... به سختي اين بغض لعنتي رو فرو دادم. صداي گام هاي کسي رو مي شنيدم که به سمت اتاقم مي اومد. تو دلم گفتم:
الان نه... خواهش مي کنم الان نه...
ولي... صداي بارمان و از توي راهرو شنيدم:
ترلان! بيا شام... دست پخت اين دختره راضيه خوبه. بچه ها هيچي برات نمي ذارن ها!
يه دفعه داد زد:
تمومش کن ديگه رادمان... هنوزم ازت شاکيم... مي يام با دست هاي خودم خفه ت مي کنم ها.
در و باز کرد و گفت:
بجنب ديگه!
با ديدن صورتم جا خورد. گفت:
چي شده؟
خواست به سمتم بياد که با صداي بلند گفتم:
از اين جا برو...
سرجاش وايستاد و گفت:
romangram.com | @romangram_com