#آلاگل_پارت_426
_يه بار ديگه بگو چي گفتي؟نشنيدم...
_يه خانومي اومده ميگه باشما کار واجب داره..خيلي هم عجله داره.گفت بهتون خبربدم...
متفکرگفتم
_خب کيه؟؟اسمشو نگفت؟؟
_نه خانوم هيچي نگفت فقط اصرارداره شمارو ببينه ...
_باشه...برو بهش بگو الان ميام.راستي مهراد نيومد؟؟؟
_چشم..نه هنوز نيومدن...
با اعصابي داغون از بدقولي مهراد موهاموبستم و راهي پايين شدم..
خانومه پشتش به من بود و نتونستم چهرشو خوب ببينم ...صداي پامو که شنيد سربرگردوند ...تعجب کردم!!
اين کي بود که من اصلا نديدمش و نميشناسمش ولي باهام کارواجب داره...؟؟؟؟
شبيه مانکن ها بود قد بلند و لاغرتر از خودم ..با پوستي برنزه و موهاي کوتاه بلوند نه خوشگل بود و نه جذاب..معمولي!
با نگاه جدي روبه روش ايستادم.دستشو بسمتم دراز کرد و سلام کرد.کاملا انگليسي صحبت ميکرد . ...منم مثل خودش باهاش حرف ميزدم .تعارف کردم و نشستيم ...
romangram.com | @romangram_com