#آلاگل_پارت_421

_راستش يه نفرهست ..يه مدتيه باهم آشنا شديم...ميگفت عاشق يه دختررره شده...من که نميدونستم اون دختر منم ...بعدا که فهميدم رابطمو با پسررره قطع کردم...اسمشم ..اووم..باراااااد بود!!!

اينو گفتم و زدم زير خنده...

قيافه مهراد ديدني بووووود .يه دفعه شروع کرد قلقلک دادنم...افتادم رو تخت ..منم که قلقلکي بودم حسااااابي!!!

_منو سرکار ميذاري؟؟آره؟؟از من اعتراف ميگيري بدجنسسسس؟؟؟؟؟

ديگه از زور خنده اشک از چشمام ميومد...

_واااي ...مهراد ...بسه ..توروووخداااا...

بالاخره دست از قلقلک دادنم برداشت و بغلم کرد و منو محکم به خودش ميفشرد و گفت

_هيچوقت تنهات نميذارم ...

بدون حرف گونه اش رو بوسيدم ...

خوابم نميبرد.کلافه تو جام نشستم ..

بدون تامل بسمت در اتاقم رفتم ...

دستي به تاپ نازکم کشيدم...بيخيال عوض کردنش شدم و آهسته بسمت اتاق مهراد قدم برداشتم.

قبل از اينکه در بزنم خودش درو بازکرد...انگاري ميدونست ميخوام جيغ بکشم سريع بغلم کرد و برد تو اتاقش..درو بست و باخنده موهاي پريشونم رو بيشتربهم ريخت و گفت

romangram.com | @romangram_com