#آلاگل_پارت_392
_آلاگل...گريه نکن...!!باشه؟؟ اگه حالت بده جيغ و داد بزن ولي گريه نکن..
چشمامو بستم تا نگاه غم انگيزم بيشتر از اين نسوزونتش...گناه اون چي بود؟؟؟
کنار ماشين ايستاد ..آروم منو گذاشت زمين ...در ماشين رو بازکرد که به سمت مخالف برگشتم که برم..
_مهراد..لازم نيست...من خوابَ...
با سرگيجه ي شديدم حرفم تو دهنم موند!اگه مهراد منو نگرفته بود با مخ خورده بودم زمين...
حالم خيلي بد بود...اصلا حرکاتمو نميفهميدم...
(داستان از زبون مهراد):
به محض اينکه آلاگل رو گرفتم تو بغلم بيهوش شد...چشماش بسته بود و حرفي نميزد!!
دختره ي سرتق لجباز...
سريع روصندلي عقب خوابوندمش و رفتم داخل لباسامو عوض کردمو و وسايلمو برداشتم ...همه ايناکارا کمتر از 5 دقيقه شد! ..نگرانش بودم.
اصلا حالش خوب نبود...خدايا ميسپارمش به خودت...
تا بيمارستان با بيشترين سرعت مي روندم...سريع زنگ زدم به فرشاد و گفتم بياد بيمارستان...
romangram.com | @romangram_com