#آلاگل_پارت_383
چند دقيقه صبر کردم..جوابي نيومد...
يه دفعه ياد عکسامون افتادم. وقتي ايران بوديم رفتيم گردش و کلي عکساي دسته جمعي گرفتيم...همشون با دوربين مهراد بود...
سريع از اتاقم خارج شدم و رفتم سمت اتاق مهراد...چندضربه به در زدم ..جوابي نيومد..صداش زدم بازم جوابي نداد..
آروم در اتاق رو باز کردم ...خواستم وارد بشم که صداشو از پشت سرم شنيدم
_کاري داري؟؟
يه جـــــــــيغ خوووشگــل کشيدم...مهراد دستشو گذاشت رو گوششو گفت
_هـــــــيسسس...کر شدم بابا چته؟؟؟؟
دستمو گذاشتم رو قلبم..فهميد که واقعا ترسيدم...
_ببخشيد خوب..ترسيدي ..
لبمو با زبون تر کردم و گفتم
_بيخيال..مهم نيست..ميگم چيزه...اِممم ..آهــــااان..ميگم عکسايي که با دوربينت گرفتي کوش؟؟؟
وارد اتاقش شد و گفت
_تو لپ تابمه چطور؟؟؟
romangram.com | @romangram_com