#آلاگل_پارت_366

بارانا_وااااي عــــــــاشق شدي رفــــــــــت!!!!

باراد_نميدونم بارانا...ميترسم!ميترسم از اينکه احساسم بهش عميق نباشه و ضربه بخوره...آخه قبلا از نظر روحي لطمه خورده....!!جرات نميکنم حتي احساسمو بهش نشون بدم....

بارانا_اشتباه نکن باراد...اينجوري تمام عمرتو هدر ميدي.اون موقع است که به خودت مياي و ميبيني هموني که آرزوي داشتنشو داشتي با يکي ديگه رفت...اونوقت تو ميموني و پشيموني!مگه دوستش نداري؟مگه به خودت مطمئن نيستي؟!؟!يا ..نکنه اون دوستت نداره؟!؟

باراد_آره حق با توئه بارانا...راستش خودشم چندباري حرف جدايي رو زده...

بارانا_خوب ديگه..!حق داره اگه ازت محبت و عشق ديده بود اون موقع درصد اينکه حتي حرف جدايي رو بزنه خيلي کمتر ميبود...!اون رفتاري از خودش نشون نداده؟!؟!

باراد_حسابي درگيرم کردي!!....چرا اما نميدونم اين رفتاراش ناشي از عشقه يا نه...!مثلا خيلي حسادت ميکنه..مواقعي که باهاش مهربونم اونم آروم ميشه....وقتي باهاش بداخلاق ميشم يه غمي مياد تو چشماش که خودم پشيمون ميشم...

بارانا_بيشتر فکر کن و تصميم خوب بگير باراد...!به هرحال شايد اونم دوستتداره و ميترسه نشون بده..

_آره ممکنه...!مرسي بارانا که کمکم کردي...

بارانا_خواهش ميکنم!!راستي من از فردا بمدت يه هفته نيستم...

باراد_اوکي هرجاهستي خوش باشي...بازم مرســي!شب بخير

_ممنون....شب بخير.

مسنجر رو بستم و لپ تاب رو گذاشتم کنار..

خيره به سقف بودم و تو فکر ...!يعني منم دارم به مهراد علاقمند ميشم؟؟؟..بازم يه لبخند تلخ...!احساس يه طرفه به درد نميخوره...!

romangram.com | @romangram_com