#آلاگل_پارت_357
پاتند کردم به سمت اتاقم ..
دوباره زخم زد...دوباره نقاب بداخلاقي زد به چهره اش...
در اتاقمو قفل کردم و تمام وسايلمو پرت کردم گوشه اتاق...
پريدم رو تخت و هق هقمو تو بالش خفه کردم...
آخه چرا؟!چرا مهربونيشو ازمن دريغ ميکنه؟!چرا باهام لج ميکنه؟!مگه من چيکارش کردم؟؟
اگه تيکه انداختم حق داشتم چون تموم حرفام حقيقت داشته ...اما اون چي که ناحق ميگه؟!چرا زود قضاوت ميکنه؟
مگه خودش با فرزاد نيومد منو از اون جهنم نجات داد؟!مگه نديد روح زخمي و حال خرابمو...
اصلا چرا همون اول مهربونياشو نشونم داد که ..که ...الان ...وابسته ...شده باشم !!
سريع تو جام نشستم ...به سکسکه افتاده بودم ...
من چي گفتم؟!وابسته شدم؟به چي؟؟؟به مهربوني هاي مهراد ؟؟؟؟!!!
خنده ي تلخي کردم ...
قائم شدن و دور زدن خودم بسه...اگه هم وابسته مهراد ...نه نه...اگه وابسته مهربوني هاش شدم،بايد تمومش کنم.ما هيچوقت سهم همديگه نميشيم...نميخوام دوباره شکست بخورم ...به قول خودش "خوب نيست آدم يه اشتباه رو دوبار تکرار کنه"....
romangram.com | @romangram_com