#آلاگل_پارت_350

_چي ميخواي بگي هان؟؟

معلوم هست کدوم گوري هستي؟؟؟!!!

_چي؟!درست صحبت کن مهراد يعني چي کدوم گوري هستي؟!

دوباره صداش رفت بالا و گفت

_چندساعته هيچ خبري ازت نيست الانم ساعت12شبه هنوز پيدات نشده اونوقت ميگي درست صحبت کن؟؟هــــااااان؟؟؟تو چه توقعي از من داري؟!

چند نفري که اونجا بودن باتعجب بهم نگاه ميکردن.

باحرص گفتم

_من هيچ توقعي ازتو ندارم.درضمن به تو هيچ ربطي نداره من کجام و چرا نميام خونه.کاراي خودت ناپيداست اما من معلوم و پيداست!!!

_هـهـهــه...آهــااان ..بگو پس خانوم داره از چي ميسوزه!!پس داري تلافي ميکني !؟!؟ههه!دخترجون ...من يه پسرم حسابم با تو فرق داره نه تو که هيچکس رو اينجا نداري و هيچ جارو بلد نيستي!!

لعنتي ميخواد تنهايي منو به رخم بکشه؟!هـه..لبمو به دندون گرفتم تا بغضم به اشک تبديل نشه....!

اما صدام تحليل رفته بود...

_نه مهراد خان...من نه تلافي ميکنم نه از چيزي ميسوزم.فقط از تنهايي و واسه پرکردن وقتم ازخونه اومدم بيرون...نبايد حتي واست توضيح بدم چون خودت گفته بودي هيچکدوم کار به کارهمديگه نداشته باشيم.اما ديگه شورشو درآوردي .هيچوقت فکرنميکردم تا اين حد خودخواه باشي...راستي مرسي که تنهاييمو يادم آوردي..خدافظ .

همون موقع گوشيمو خاموش کردم ...اصلا حوصلم نميرسيد داد و بيداد کنه...

romangram.com | @romangram_com