#آلاگل_پارت_331


ديگه نيومد جواب بده.منم بيخيال شدم و رفتم داخل...سپيدار که اومد ناهار رو باهم خورديم.

مهراد هم به فرانک گفته بوده که تو شرکت ناهار ميخوره ...

داشتم حاضرميشدم برم دانشگاه که سپيدار اومد تو اتاقم و با خوشحالي گفت

_راستي...!!سابين دعوتمون کرده به يه جشن بزرگ...

_دعوتمون؟؟؟

_اره ديگه...گفت به توام زنگ ميزنه که دعوتت کنه...

_حالا جشن چي هست؟!؟!

نشست و گفت

_جشن تولد يکي از دوستاش...

_باشه عزيزم.اگه تو راضي باشي منم ميام...

با خوشحالي بغلم کرد و گفت

_خيلي مــــاهي!!!مرسي.


romangram.com | @romangram_com