#آلاگل_پارت_329
يکم قهومو خوردم و نوشتم
_اره..
باراد_پس چرا چيزي نميگي؟
_آخه چي بگم؟!!...نميدونم!
باراد_ميشه بدونم چندسالته؟
واااايييي يه حسي بهم ميگه گير يه آدم کنه افتادم...خخخخ!
_19...
داشت تايپ ميکرد ..قهوه و کيکم تموم شده بود...حوصله اين چرت و پرتارو نداشتم نوشتم
_ببخشيد من خوابم گرفته.شب خوش.
و سريع از نت خارج شدم...
داشتم به مهراد فکر ميکردم..خيلي اتفاقي ذهنم کشيده شد سمت اون...
رفتاراش و مهربوني هاش که تازه ظهور کرده بود...با اينکه همه عشقمو فداي عرفان نامرد کرده بودم اما يکبارهم اين مهربونيارو نداشت.بقول شيما همه ي کاراش فيلم بازي کردن بود... و اون..بازيگر مــــاهــر !!
romangram.com | @romangram_com