#آلاگل_پارت_327


_بله..؟

کتش رو از روشونه اش آورد پايين و گفت

_ممنون ...بخاطر اين چندروز که تحمل کردي.

_خواهش ميکنم.

قدم برداشتم که دوباره انگار بخواد حرفي بزنه نگاه خستمو بهش دوختم و گفتم

_چيزي ميخواي بگي؟

در اتاقشو باز کرد و گفت

_نــه..شب بخير.

بي تفاوت شونه اي بالا انداختم و وارد شدم ...خوابم ميومد ولي خوابم نميبرد...!!

مدام از اين پهلو به اون پهلو ميشدم...ديگه کلافه شده بودم حسابي...

آباژور رو روشن کردم و از جام بلندشدم...لب تابمو برداشتم و روشن کردم.اول يه آهنگ گذاشتم و بعد رفتم تو مسنجر.يه چت کوتاه ميتونست از کلافگي خلاصم کنه ...

عکس يه دختربچه ناز گذاشته بودم رو پروفايلم...اول اسم خودمو نوشتم ولي بعد پاکش کردم و اسمي که خيلي دوستداشتم رو،يعني بارانا نوشتم.


romangram.com | @romangram_com