#آلاگل_پارت_315


نميتونستم بهش نگاه کنم...با صداي تحليل رفته گفتم

_بله..؟

_تو مطمئني حالت خوبه...؟

سري تکون دادم و با چکيدن اولين قطره اشکم از اتاق خارج شدم ...خوب شد نديد اشکمو...

وااي اصلا يادم نبود غير از اتاق مهراد جايي رو ندارم!!

بيخيال استراحت کردن شدم و گوشيمو برداشتم و رفتم تو حياط...نميخواستم کسي چشم هامو ببينه چون ميدونستم قرمز شده...رو صندلي هاي تو حياط نشستم.

تو شماره هام فقط دنبال يه نفر ميگشتم...سريع دکمه کال رو لمس کردم و منتظر شدم تا جواب بده

_ســـــلام!

شيما_واااااييييي سلااااام عزيزدلــــم ..خوبي؟؟مهراد خوبه؟چه عــجـــــــــب!!!!!

با اين حرفاش بغضم بيشتر شد...دلتنگش بودم ..خيلي!

شيما_آلا مُــردي؟؟؟الــو عروووس خانوم صدامو داري؟؟

_آره شيما..ما خوبيم.شماها چطورين؟


romangram.com | @romangram_com