#آلاگل_پارت_293
_جواب سوالي که ازت پرسيدم..!
_آهان....چطور مگه؟
مهراد_سوالو با سوال جواب نده
_خوب اره...خبر داره.حالا بگو چطور؟
نگاه عميقشو از چشمام گرفت و گفت
_به محض اينکه پدرم برگرده از هم جدا ميشيم...
از حرف بي مقدمه و يهووييش جاخوردم...با تعجب گفتم
_چيزي شده؟؟
با اخم گفت
_مگه همينو نميخواستي؟؟؟مگه واسه همين راه به راه به فرزاد زنگ نميزني؟؟!!!
پوزخندي زدم و گفتم
_ايناش ديگه به تو مربوط نيست!پس به اميد اون روز..!
از جاش بلند شد و سيگاري از جيبش درآورد ...
romangram.com | @romangram_com