#آلاگل_پارت_263
ايستادم و با قيض گفتم
_چي واسه خودت تند تند ميگي؟؟خواهشا وقتي خبر نداري حرف نزن!!اگه قرار باشه کسي مجازات و بازخواست بشه اون منم نه اين سه نفر....
_تو دخالت نکن!اين خونه نظم و قانون داره!الانم حواستون رو جمع کنيد قوانين از الان به بعد رعايت نشه خودتون ميدونيد مجازات چيه...خصوصا قانون دوم ...يادتونه که....کوچکترين حرفي از اين خونه به بيرون درز پيدا نميکنه وگرنه....
رضا_بله آقا...حق با شماست!آروم باشيد خواهش ميکنم ...
_اينجا پادگان نيست !!من يکي نميتونم تو چنين خونه اي زندگي کنم....تو يه کشور غريب خودت که با اون اخلاق مسخره ات به کنار...قانون هم ميذاري؟؟؟فکر کنم من برم بهتره!حداقل اين سه نفر هم زيردست تو مجازات نميشن ...
پشت کردم بهشون تا برم که مهراد گفت
_به زودي راحت ميشي!!صبرکن ...
با اعصابي داغون به سمت اتاقم رفتم و در رو قفل کردم.
لعنت بهت مهراد...چشماي اشکي سپيدار تو اون لحظه آخر از يادم نميره...
بدجور ضايع شدم جلو سپيدار و مامان باباش...بي لياقت!!
براي فرار از اين فکراي اعصاب خورد کن گوشي رو برداشتم و ناخودآگاه شماره فرزاد رو گرفتم...
بعد از کلي بوق و انتظار بالاخره جواب داد
_بله..؟
romangram.com | @romangram_com