#آلاگل_پارت_262


خداروشکر گير نداد کجا بودي تا الان؟؟؟

رو کاناپه ولو شدم که سپيدار اومد...

_به به چه عجب!!خوش گذشت؟؟

خنديدم و لپش رو کشيدم

_اصلااا....تجربه شد ديگه بدون تو جايي نرم!!

با شرمندگي تو چشماش بهم نگاه کرد و گفت

_هرچي از خوبيت بگم کم گفتم...هميشه فکر ميکردم آقا مهراد يه زن ميگيره بداخلاق تر از خودش اونوقت ....

صداي محکم مهراد باعث شد هردومون تکون محکمي بخوريم و به پشت سرمون نگاه کنيم

_اونوقت چي...؟؟؟فکر نميکنم به خدمتکارام مربوط باشه من چه اخلاقي دارم و قراره چيکارکنم!!!قبلا هم با مادر و پدرت اين جريان رو طي کرده بودم!

از صداي بلند مهراد،فرانک و رضا سراسيمه اومدن تو سالن...

خواستم حرفي بزنم که مهراد دستشو آورد بالا و گفت

_هـــيسسس!الان فقط من حرف ميزنم و شماها گوش ميديد...انگار يادتون رفته تا قبل از آلاگل از حرف کي اطاعت مي کرديد...


romangram.com | @romangram_com