#آخته_پارت_250


- خیلی دلم می‌خواد عین این دختر بچه‌های تو فیلما موهام رو خرگوشی ببندم و دور حوض مادربزرگ با عروسکام بازی کنم. چرا نذاشتن بچگی کنم؟!

- یه روز می‌فهمن که خیلی دیره!

- همیشه از ترس آبرو و حرف مردم، اونی باید می‌بودم که نمی‌خواستم!

- نخندیدم چون عیب بود، محبت ندیدم چون زشت بود، بچگی نکردیم چون دختر بودیم!

- چرا دختر خالم تو خوشی زندگی کرد و الان داره پزشکی می‌خونه؟! چرا وقتی هیچی نشدم گفتن مغز نداری ولی کسی نگفت تو پدر و مادر درست نداری؟! مگه نه اینکه نبودن؟ برای کی درس می‌خوندم؟ به امید کدوم آینده؟

- برای کسی که گذشته و حال نداره آینده فقط یه سؤتفاهمه!

سکوت با تیک تاک ساعت چندی را حکمرانی کرد تا اینکه ریحان سرش را روی شانه‌ام برداشت و بلند شد.

- داره دیر میشه بعد به تو هم گیر میدن برو خونه!

نگاهی از پنجره به بیرون کردم هوا در حال تاریک شدن بود.

- قرار بود علی رو بفرستن دنبالم.


romangram.com | @romangram_com