#آخته_پارت_235
خواستم دادی بر سرش بکشم که سریع گفت:
- نه نه حیف گوشم به درک حنجرت خراب نکن!
بعد باز خندید.
- دیوونه!
جدی شد و آرام گفت:
- احمدآقا باهات حرف زد!
تازه خاستگاریاش یادم آمد.
- خفه!
باز خندید و همانطور که میخندید گفت:
- ببخشید اول از خودتون نپرسیدم چون بخوای نخوای بیخ ریش نداشتتم.
- کوفت، ببینم تو میری سوریه چیکار میکنی؟!
romangram.com | @romangram_com