#آخته_پارت_223

- وای نبودی بهنوش خانم ببینی چه شکلی بود وقتی فهمید مهدی اومده دنبالت!

یک دفعه جدی شد.

- البته شوهر جان ما هم کمی بهش برخورده بود، ولی به نظرم مهدی بهترین گزینه بود!

کنارش نشستم و به چشمان درخشانش نگاه کرد.

- مامان خیلی ناراحته؟! یاس کجاست؟!

غمگین گفت:

- یاس خوابه، زن‌عمو هم دیشب تا صبح گریه کرد، عمو هم اصلا خونه نیومد. صبح یه سر اومد توی اتاقش بود تا بعد از ظهر که باز بیرون رفت. نه حرفی زد نه چیزی خورد. علی دیشب وقتی فهمید گرفتنت می‌خواست دیوونه بشه به زور گریه و التماس حریفش شدیم.

پوفی کردم. خیره در چشمانش گفتم:

- تو نمی‌خوای دعوام کنی؟!

نفس عمیقی کشید و شانه‌ای بالا انداخت.

- خب فکر می‌کنم باید علی و عمو عین سیدمصطفی و مهدی یکم با تو منطقی برخورد کنن تا اوضاع بهتر بشه. سخت‌گیری و تعصب زیادشون تو رو سرکش‌تر می‌کنه!

romangram.com | @romangram_com