#آخته_پارت_146
بلند شدم و روبه رویش ایستادم.
- خیلی خب فقط چند روز استراحت میکنم!
خوشحال خواست بهسمت بیاید که دستم را جلویش گرفتم و ادامه دادم.
- ولی من قرار برم توی یه سفره خونه نوازندگی کنم از این قضیه کوتاه بیا نیستم!
باز اخمی تلخ مهمان آبروان کمانیاش شد. سینی را برداشت و هنگام رفتن گفت:
- حالا وقت زیاده تو این چند روز رو استراحت کن خدا بزرگه!
صدایش زدم، برگشت.
- گفتم کوتاه نمیام! این رو به کسایی که فرستادنت بگو!
دلخور گفت:
- کسی من رو نفرستاد خودم اومدم!
romangram.com | @romangram_com