#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_115

خانوم مدیر از جاش بلند شددست به سینه ایستاد
ببخشید شما آقای؟
ـ اشتیاق هستم.
بله آقای اشتیاق از لطفی که به مدرسه ی ماکردید ممنونم
نگاهی به من انداخت .
ولی باید بگم آیداخیلی شیطونه وهمیشه تومدرسه آشوب به پامی کنه درسشم زیادخوب نیست قبلا به زن عموش تلفنی گفتم ولی تغییری نکرد .
یا خودخدا آیدین یه جوری نگام کرد که نزدیک بود خودمو خیس کنم ...ای بمیری ...ای بری زیر این ماشین بزرگا که منوجلوی آیدین ضایع کردی
آیدین باصدای جدی گفت:
ـ ازاین به بعد درست میشه...ازشماخواهش می کنم منودرجریان کاراش قراربدید اینم کارتم
کارتی که شمارش توش بود دادبه خانوم مدیر.روبه من کرد
ـ پاشوبروسرکلاست ظهرراننده میاددنبالت.
باخداحافظی آیدین منم می خواستم برم کلاسم باصدای خانوم ناظم ایستادم

romangram.com | @romangram_com