#آیدا_و_مرد_مغرور_پارت_113

خانوم مدیر دهانشو باز کرد که چیزی بگه که آیدین صداشوبلندترکرد .
ـ درعوض منم مدرسه ی شماروهمه جوره ساپرت می کنم .با کمال میل هر هزینه ای رو قبول می کنم .
مدیرو ناظم به هم نگاهی کردن وکمی باهم پچ وپچ کردن منم نگران منتظر جوابشون شدم آیدین دستاشو رودستم گذاشت .شوکه نگاهش کردم .چشماشو بست ولبخندی زد با صدایی که همه بشنون گفت:
ـ نگران نباش اگه شده کل مدرسه رو برات می خرم
وای دارم ذوق مرگ می شم چقدر مهربون شده ...بلاخره مشورت شون تمام شد .
مدیر:راستش حالا که آیداازدواج کرده باید بره مدرسه ی شبانه این قانونه اگه چیزی درباره روابط زناشویی به دوستاش بگه مدرسه به کلی به هم می خوره .
ای توروح تو ومدرستو روابط زناشویی ...
آیدین نگاهی به من کرد هیچ حسی تو چشماش نبود .
ـ می دونم حق باشماست ولی آیداقول می ده دراین باره باکسی حرفی نزنه حتی تعهد میده این راضیتون میکنه؟
مدیر:خوب اگه تعهدو امضاکنه حرفی نمی مونه
با پرویی گفت البته شما قولتونو فراموش نکنید .ما می خوایم یکی از کلاسای مدرسه رو هوشمند کنیم مقداری پول جمع شده ولی بازم کمه .
آیدین بدون معطلی گفت:

romangram.com | @romangram_com