#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_192
خواست چیزی بگه که ،زنش ریما از تو اشپزخونه صداش کرد و کامیار با گفتن یه ببخشید رفت پیشش
وای دلارا من دارم از خجالت اب میشم اونوقت این امینو نگاه انگار نه انگار
یه نگاه به امین که داشت با سعید بگو وبخند میکرد انداختم و گفتم:بدبخت چیکار کنه اونم بشینه ور دل تو پوست لبشو بکنه ناسلامتی اینا چند سال باهم دوستن این حرفارو ندارند باهم
یه نیشگون از رونم گرفت که به زور خودمو نگه داشتم جیغ نزم
خدا بگم چیکارت نکنه دلارا این اتیشا همش از زیر گور توبلند میشه
رونم و نامحسوس مالیدمو با درد گفتم:ای بمیری الان جاش کبود میشه یکی ببینه بگم چیشده دوست وحشیم ناکارم کرده؟
ترانه ابروهاشو شیطون انداخت بالاو گفت:الان کی مثلا قراره رون توروببینه که قراره بش توضیح بدی چیشده؟
یه چشم غره بش رفتمو گفتم: جا این حرفا تن لشتو بلند کن بریم کمک ریما
همونجوری که داشتم ظرف سالادو تزیین میکردم روبه ریما گفتم: راستی ریما جون شما بچه ندارید؟
همونموقع ترانه یه سیخونک زد به دستمو لب زد:توفضولی؟
ریما که حرکت ترانه رو دید خیلی باوقار خندیدوگفت:چیکارش داری ترانه جون بعدم به من نگاه کردوگفت:چرا یه پسر پنج ساله دارم ولی هرچهارشنبه با داداشم میره گردش وطرفای ظهر میاد
من که از اومدن اسم بچه طبق معمول ذوق کرده بودم با هیجان گفتم: جدی؟اسمش چیه؟وای کی میاد من میخوام ببینمش
الاناس که بیاند اسمشم گذاشتیم رایان چون...
romangram.com | @romangram_com