#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_174
اگه تو از من دور شی
یه تنِ شهرو بهم میریزم
اسممو داد بزن بگو هنوز با منی
حتی اگه ازم دور شی ازم دل نمیکنی
(بهت مریضم،اشوان)
سرمو گذاشتم رو سینشو دستای اون حلقه شد دوره کمرم،همه جا ساکت ساکت بود،توی اتاقم بغیر از تختی که ماروش دراز کشیده بودیم چیزی نبود
موهامو نوازش،میکرد،و من با موهای سینش بازی،میکردم،نمیدونم چرا حرفی نمیزد،سرمو از رو سینش اوردم بالا تا نگاش،کنم،ولی با چیزی که دیدم یه ضرب پریدم بالا و با جیغ از روی تخت افتادم پایین و تا اومدم از جام پاشمو فرار کنم پامو گرفت و خیمه زد روم،بادستام به سینش مشت میزدمو با جیغ اسم دانیالو صدا میزدم ولی هیچ خبری ازش نبود،
دستامو بالای سرم گرف و توی گوشم زمزمه کرد:دانیال تورو برای همیشه ولت کرده
با جیغ خفه ای چشمامو باز کردمو نشستم رو تخت،سریع لامپو روشن کردمو یه نفس لیوان آبی که کنار تختم گذاشته بودم رفتم بالا
دستمو گذاشتم رو پیشونی ملتهبمو با خودم گفتم:شاهرخ!خدایا این دیگه چه خوابی بود،منظورش از اون حرف چی بود،تو اون کابوس قبلیمم دانیال منو گذاشت و رفت مطمئنم اگه یه بار دیگه همچین خوابی ببینم دیوونه میشم ،دوباره روی تخت دراز کشیدم سعی کردم بخوابم که خداروشکر تونستمو سریع خوابم برد
همه چی خیلی سریع پیش رفت ،ترانه بعد از دوسری خواستگاری دوباره ی امین بهش جواب مثبت دادو قرار مدارای عررسی و گذاشتند ،رابطه ی منو دانیالم خیلی خیلی بهتر شده بود ،دیگه کم پیش میومد دعوا کنیم پای شمیمم به کل بریده شده بودو نه کارخونه میومد نه خونشون فقط شاهرخ گاهی میومد،کارخونه و سوهان روح منو دانیال میشد
شالمو روی موهام فیکس کردمو نشستم کنار مامانم تا کار ترانه تموم شه،گوشیمو برداشتمو به اخرین پیام دانیال که معلوم بود،چقدر کلافش کردم نگاه کردم
romangram.com | @romangram_com