#آقای__دیوانه_و_دلبر_پارت_166


اخ که کیلو کیلو قند اب میشد تودلم وقتی اینجوری صدام میزد

میخواستم واسش از امشب بگم که مامانم از پایین داد زد:دلارا بیا پایین الانه که خواستگارا برسند

فکر کنم دانیال حرف مامانمو شنید چون فوری گفت:خواستگار؟چه خواستگاری دلارا؟

اول خواستم قضیشه رو بش بگم ولی بعد کرمم زد بالا

صداشو یکم بیشتر برد بالا:دلارا باتوام،میگم چه خواستگاری؟

_خواستگار دیگه،خواستگار

فکر کنم خیلی حرصی شده بود

میدونم شنیدم،خواستگار واسه ی کی

با خنده ی شیطونی گفتم:دارا رو دیگه میخوایم شوهر بدیم

دلارااا

میخواستم بگم جون دلارا که جلوی زبونمو گرفتم بجاش کشیده گفتم:بلهههه

نه تو نمیتونی مثل ادم حرف بزنی من دارم میام اونجا

با تعجب گفتم:چی میگی دا...

حرفمو قطع کردو گفت:دارم میام اونجا خدافظ

romangram.com | @romangram_com