#اگه_بدونی_پارت_199
هليا - وايي. اين دوتا رو. چه جيگرايي. اي جان.
هر دومون به سمت هليا برگشتيم و لبخند زديم. هم زمان با شادي گفتم:
_ تو هم خوشگل شدي خانوم.
هليا چشمک زد و گفت:
_ فدا دوتاتونم. بدويين اقاهاتون اومدن دنبالتون.
استرسه خاصي داشتم. براي ديدنش براي ديدنم. براي بوييدن عطرش. چقدر اين لحظه برام ارامش بخشو قشنگ بود. مرور کردنه تمامه صحنه هاي زندگيم از زمانه ورود اشوان
بهش برام لذت بخش بود. همه چيز چقدر قشنگ درست شد انگار خدا همه چيزو برام منظم کرد. يه زندگي پر از خوشبختي.. اين که اشوان اون جسد سوخته نبود. اين که
ته اين قصه جدايي نبود. اينا هه براي من به معناي خوشبختيه.
از زبون اشوان.
با وورودش زندگيمو تغيير داد. يه دختر کوچولوي فسقلي شد تکيه گاهم. شد همدم اين قلب که همه بهش ميگفتن سنگي برابرش تبديل شد به نرم ترين دل دنيا. حتي ديدن يه
قطر اشکش دنيامو بهم ميريخت. مگه ميشد ولش کنم. اون فقط فقط مال خودمه. زندگيمخه. حالا ديگه اشوان مغرور نفسش به نفس اين دختر کوچولو بنده.
از زبون سوگند.
_ خدايا ميدونم اينم شروع يه زندگي که توش پر از پستي بلندي اما قول ميدم بجنگم با سختي در کنار اشوان بخاطر اشون بخاطر آيندمون.
از زبون اشوان.
_ خدايا کي گفته مشکل نيست؟. هست زيادم هست اما ميجنگم بخاطر سوگند بخاطر زندگيمون.
از زبون سوگند.
_ اگه بدوني چقدر دوستش دارم.
از زبون اشوان.
_ اگه بدوني چقدر دوستش دارم.
در ارايشگاه باز شدو رو به روم واستاد. با يه لباس سفيد. بي نظير شده بود بيشتر ازهميشه. کاش ميتونستم همونجا ب*غ*لش کنمو محکم فشارش بدم.
از زبون سوگند.
_ رو به روم بود با يه کت شلوار مشکي. جذاب تر از هميشه شده بود مرد زندگي من.
چشماي شيطونو جذابش وجودمو مي پاييد. صداش پيچيد تو گوشم:
_ تو منو ديوونه ميکني دختر. خيلي ميخوامت. حيف که اينجا جاش نيست حيف.. خيلي دوست دارم حتي بيشتر از خيلي. خوشگل شدي خيلي خانومم.
با خجالت گفتم:
romangram.com | @romangram_com