#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_470


همین جوری داشتم زار می زدم که دستی رو شونه هام حس کردم. برگشتم عقب، پدر جون بود! خدای من! داشت گریه می کرد!

چشاش اشک غرق اشک بود. تو چشام زل زد و با مهربونی گفت:

ـ راویس! دخترم!

طاقت نیاوردم و خودم رو تو آغوش مردونه اما خسته و پیرش جا دادم. این پنج ماه شکسته شدنش رو با چشم می دیدم. کمرش خم شده بود. موهاش سفید شده بود و کمتر می شد موی سیاه لابلای موهاش پیدا کرد. اون لحظه که تو بغل پدر جون بودم به این فکر نمی کردم که پدر جون می خواسته منو از آروین جدا کنه، یا مقصر بوده و بهم چه حرفایی زده بوده. به هیچی فکر نم یکردم. پدرجونم محکم منو بغل کرده بود و آروم سرم رو نوازش می کرد. صدای هق هق گریه ام بالا رفت. رادینم با غصه نگامون می کرد. دیگه تو چشای رادینم خشمی دیده نمی شد. نرم شده بود!

بعد از چند دقیقه، از تو بغل پدر جون بیرون اومدم. پدر جون اشکام رو پاک کرد. چقدر شبیه آروین این کار رو می کرد. یه لحظه یاد آروین افتادم. آروین خیلی شبیه پدر جون بود. ته چهره ی پدر جون خیلی منو یاد آروین می نداخت.

آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:

ـ منو ببخشید پدر جون! من خیلی به شما بدی کردم. هم به شما، هم به کل خونوادتون. می دونم با آبروتون بازی کردم، اما به خدا قسم قصدم این نبود. منم قربانی بودم. منو ببخشین. مقصر منم نه آروین! اگه شما بخواین بعد از این که آروین بهوش اومد، برای همیشه از زندگیش میرم.

پدر جون با مهربونی به چشای پر از اشک و حال خرابم نگاه کرد و گفت:

ـ منم بی تقصیر نبودم. نباید سد راه تو و آروین می شدم. شاید اگه می ذاشتم پیش هم باشین، حالا این مصیبت سرم نمی اومد. من تو رو بخشیدم راویس! وقتی آروین تو رو از ته دلش دوست داره و می خواد با تو بمونه، من هیچ مخالفتی ندارم. بهت بد کردم می دونم، اما برای آروین بمون. براش دعا کن. دعا کن زودتر بهوش بیاد. اگه... اگه خدای نکرده طوریش بشه خیلی داغون میشم. از یه طرف انیس و از یه طرفم آروین! بدجوری داره خردم می کنه این مصیبت! اگه آروین بهوش بیاد، انیسم دیگه ازم دلگیر نیست. دیگه از دستم ناراحت نمیشه. انیس منو مقصر این وضع آروین می دونه. اگه تو با آروین بمونی، انیسم از گناهم می گذره و دلش باهام صاف میشه. با آروین بمون!

قند تو دلم آب شد. این قدر از این حرف پدر جون ذوق مرگ شدم که لابلای گریه، لبخند زدم.

آروین! ببین بابات بالاخره راضی شد که ما با هم باشیم! خیلی خوشحال بودم و این خوشحالیم رو بهوش اومدن آروین کامل می کرد!





romangram.com | @romangram_com