#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_455
ـ نمی ذارم از دست بدمت!
لبخند کمرنگی زدم و از خونه اومدم بیرون. پشت فرمون ماشینم نشستم. راویس یه سی دی تو کشوی میز توالتش جا گذاشته بود. قبلا گفته بود که این سی دی رو مونا بهش داده، منم از تو کشوی میزش کِش رفته بودم. سی دی رو تو دستگاه گذاشتم. دکمه ی پِلی رو زدم. آهنگ آرامش بخشی به گوش رسید. صدای مازیار فلاحی بود. خیلی لطیف و پر احساس بود. شعرش رو دوست داشتم. انگار برای من خونده بودش. صداش رو زیاد کردم و پام رو روی پدال گاز گذاشتم و ماشین از جا کنده شد.
گل نازم دلم تنگه
نذاشتن پیش هم باشیم
باید هر دو جدا از هم
شریک درد و غم باشیم
دلم تنگه واسه چشمات
دلم تنگه گل نازم
منم مثل تو دلگیرم
می دونم عاقبت یک شب
از این دلتنگی می میرم
romangram.com | @romangram_com