#اگر_چه_اجبار_بود_پارت_436
***
ساعت رو نگاه کردم. یک نصف شب بود. کِی خوابم برده بود؟ آروین کنارم رو تخت نبود. از جام بلند شدم. لباسام رو که رو تخت افتاده بود رو پوشیدم و رفتم حموم. دوش کوتاهی گرفتم و از حموم اومدم بیرون. حوله ام تنم بود. کلاه حوله ام رو روی سرم گذاشتم و موهام رو خشک کردم. به آروین فکر کردم. چقدر ناراحت بود. حتی تو رابطه مونم صدای پر از بغض و لرزونش رو می شنیدم و عذاب می کشیدم. به سمت آشپزخونه رفتم. میز شام جمع شده بود. آروین کجا بود؟! از تو اتاقش صدای آهنگ می اومد. نزدیک در اتاقش شدم و گوشم رو چسبوندم به در.
دنیای من بعد از تو نابوده
بس کن برای رفتنت زوده
باید بفهمی مرد این خونه
تا پای جونش عاشقت بوده
من بی قرارم و تو خونسردی
انگار نه انگار عاشقم کردی
گریه ام گرفت از بس صدات کردم
romangram.com | @romangram_com